کی می رسد آن روز که ...

دوست عزیز !
اگر از خود بپرسیم که وظیفه و رسالت اصلی مدارس در قبال جامعه و فرزندان آن چیست ؟ چه پاسخی در ذهن شما تجلی می یابد.
آیا مدرسه محل آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن است ؟
آیا مدرسه محل آموزش و تفهیم مواد و مطالب درسی مندرج در کتب درسی به دانش آموزان است ؟
آیا مدرسه محل کشف و شناخت توانایی ، استعداد و خلاقیت دانش آموزان و تقویت آن ویژگی هاست؟
آیا مدرسه محل بررسی کلیه ویژگی های وجودی دانش آموزان از قبیل ویژگی های اجتماعی ، جسمانی ، عاطفی ، عقلانی و ... می باشد ؟
و آیاهای دیگری که ممکن است در ذهن ما شعله ور شود .
اما آنچه مسلم است و همواره بر آن تأکید شده و شعارهای فراوانی نیز در این خصوص داده شده است وظیفه اصلی مدارس ساختن شهروند سالم است .( البته به عمل کار برآید به سخنرانی نیست )
آنچه که ما امروز در جامعه دانش آموزی مشاهده می کنیم مصداق این مطلب است که نه تنها شعار فوق به نحو شایسته و مطلوب تحقق نیافته ، بلکه در بسیاری از زمینه ها وضعیتی بر خلاف آن موجود می باشد.
آنچه امروزه در مدارس ما متداول است تحت الشعاع قرارگرفتن کلیه ارکان آموزشی ( حتی دانش آموز) تحت لوای کتب درسی است .
آنچه در مدرسه باید اتفاق بیافتد این است که در طول سال تحصیلی بر اساس جدول زمانبندی خاص تمام فصول کتب درسی به اتمام برسند و دانش آموز موظف است در طول سال عینا مفاهیم و مطالب کتاب های درسی را حفظ نموده و در امتحان عینا بازخورد دهند( نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کمتر )
دانش آموزی حق ادامه تحصیل در مدارس را دارد که کلیه محتویات کتابهای درسی را حفظ نموده و انعکاس دهد .
سؤالی که در اینجا مطرح خواهد شد این است که آیا تمام نیازهای جسمانی ، عاطفی ، شخصیتی ، روانی -حرکتی و ... دانش آموزان در کتب درسی لحاظ شده است ؟
و آیا انتقال علوم موجود در کتابهای درسی از معلم به دانش آموز و از دانش آموز به برگه امتحانی به نحو شایسته او را شهروندی سالم خواهد ساخت؟یا اینکه می بایست فراگرفته های اورا در عمل و در موقعیت واقعی مورد ارزیابی قرار داد ؟
اگر در طول تاریخ مروری به امر آموزش و نظریه های یادگیری داشته باشیم همه حاکی از آن است که کودک قبل از ورود به جامعه انسانی نیاز مند به کسب اطلاعات و مهارتها و نگرش هایی است تا اورا در مواجهه با موقعیت های متفاوت در تصمیم گیری ها ، شناخت و روش زندگی و درک وضعیت موجود یاری نماید.
اگر در مدارس به دانش آموزان سواد خواندن و نوشتن و حساب کردن می آموزیم به این دلیل است که او در زندگی واقعی به آن نیاز دارد.
اگر علوم مختلف روز دنیا را در قالب کتاب درسی در اختیار او قرار می دهیم به این منظور نیست که او مطالب را فرابگیرد و حفظ کند و در انتها بتواند پاسخگوی سؤالات امتحانی باشد . فراگرفتن علوم پایه موجود در کتاب های درسی جهت آشنایی و شناخت دانش آموزان نسبت به پدیده های موجود در عالم هستی به منظور شناخت و کسب مهارت های لازم زندگی و بایدها و نباید های آن است .برای آنست که او را با خطرات موجود در جامعه آشنا سازیم .
برای مثال آموزش بحث الکتریسیته تنها به معنای فراگرفتن تعاریفی در این مقوله نیست بلکه هدف شناخت و آشنایی با محاسن و معایب و خطرات ناشی از آن است .
کی می رسد آن روز که طرحی نو دراندازیم
http://farajidasht.blogfa.com
( ادامه دارد )
بهروز فرجي دشت