پیامبر مهر و مهربانی ..................
پیامبر در پیشگاه خداى تعالى بسیار فروتن و متواضع بود و همواره از درگاه حق تعالى درخواست داشت که او را به آداب نیکو و اخلاق پسندیده بیاراید، از این رو در دعایش چنین مى گفت :
((اللهم حسن خلقى و خلقى )) و مى گفت:((اللهم جنبنى منکرات الاخلاق)) خداى تعالى نیز دعاى آن حضرت را مستجاب کرد، و در وفاى به وعده اى که فرموده و گفته است :((ادعونى استجب لکم )) قرآن را بر او نازل کرد و بدان وسیله او را ادب آموخت . پس معیار خلق و خوى آن حضرت ، قرآن است .
سعد بن هشام مى گوید: بر عایشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا صلى اللّه علیه و اله پرسیدم . گفت : مگر قرآن را نمى خوانى ؟ گفتم : چرا. گفت : خلق رسول خدا صلى اللّه علیه و اله قرآن است . خداوند آن حضرت را به وسیله قرآن ادب آموخت همانند این آیات :
(( خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین . ))
و قول خداى تعالى : (( ان اللّه یاءمر بالعدل و الاحسان ...))
و قول خداى تعالى : (( واصبر و ما صبرک الا باللّه . ))
و قول خداى تعالى : (( واصبر على ما اصابک ان ذلک من عزم الامور. ))
و قول خداى تعالى : (( لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور. ))
و قول خداى تعالى : (( فاعف عنهم واصفح ان اللّه یحب المحسنین . ))
و قول خداى تعالى : ععع و لیعفوا و لیصفحوا اءلا تحبون ان یغفر اللّه لکم ... ))
و قول خداى تعالى : (( ادفع بالتى هى احسن فاذالذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم . ))
و به وسیله قول خداى تعالى : (( والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس . ))
و با این قول خداى تعالى : (( اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا. ))
و چون روز جنگ احد دندان پیشین پیامبر صلى اللّه علیه و اله شکست و خون بر روى مبارکش جارى شد، آن حضرت خونها را پاک مى کرد و مى گفت : ((چگونه چنین جمعیتى رستگار خواهند شد که چهره پیامبرشان را با خون رنگین کردند در حالى که وى ایشان را به سوى پروردگارشان دعوت مى کرد؛ پس خداوند این آیه را براى تاءدیب آن حضرت نازل کرد: (( لیس لک من الامر شیى ء... )) ؛ امثال این تاءدیب در قرآن بى حد و حصر آمده است ، و مقصود نخستین از تاءدیب و تهذیب ، وجود مقدس آن حضرت است و بعد از او، نور بر همه خلایق مى تابد؛ زیرا او به وسیله قرآن و مردم به وسیله او تاءدیب شده اند، از این رو فرموده است : ((برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به کمال و تمام برسانم .))
آنگاه مردم را به اخلاق نیکو ترغیب فرمود. سپس هنگامى که خداوند خلق شریف آن حضرت را کامل ساخت ، او را ثنا گفت و فرمود: (( ((و انک لعلى خلق عظیم )) )) به لطف گسترده خداوند سبحان بنگر که تا چه حد بلند مرتبه و بزرگ نعمت است ، در حالى که به پیامبرش مرحمت فرموده و به او اخلاق کامل ارزانى داشته است ، او را ثنا گفته گرچه اوست که پیامبر را به خلق کردیم آراسته اما این را به او نسبت داده مى گوید: (( ((و انک لعلى خلق عظیم )) )) خداوند خلق را براى رسول خدا صلى اللّه علیه و اله بیان کرده و سپس ‍ رسول خدا صلى اللّه علیه و اله خلق را چنین بیان مى کند: ((خداوند مکارم اخلاق را دوست دارد و رذایل اخلاقى را دشمن مى دارد.))
از على علیه السلام نقل شده است : ((شگفتا از مرد مسلمانى که برادر مسلمانش براى حاجتى نزد او مى آید ولى او خود را شایسته کار خیر نمى بیند، در صورتى که اگر او امید ثواب ندارد و از عذاب و مجازات نیز نمى هراسد، شایسته است که به سوى مکارم اخلاق بشتابد، زیرا مکارم اخلاق هدایت کننده به سوى راه نجات است . مردى عرض کرد: آیا شما خود این سخن را از پیامبر صلى اللّه علیه و اله شنیده اى ؟ فرمود: آرى ، چیزى بهتر از آن را هم شنیده ام : وقتى که اسیران قبیله طىّ را آوردند، دخترکى میان اسیران بود، عرض کرد: یا محمّد! اگر مصلحت بدانى ، مرا از قید اسارت آزاد فرما تا مورد ملامت مردم عرب واقع نشوم ؛ زیرا من دختر بزرگ قوم خود هستم ، پدرم از کسانى که حمایتشان لازم بود، حمایت مى کرد و افراد گرفتار و در بند را آزاد مى ساخت ، گرسنه را سیر و به او اطعام مى کرد و با صداى بلند سلام مى نمود و دست حاجتمندى را هرگز رد نمى کرد، من دختر حاتم طایى هستم پیامبر صلى اللّه علیه و اله - پس از شنیدن سخنان او - فرمود: اى دختر! این صفاتى که تو گفتى ، صفت مؤ من واقعى است ، اگر پدر تو مسلمان بود هر آینه براى او طلب آمرزش مى کردم ، آنگاه رو به یارانش کرد و فرمود: او را آزاد کنید که پدرش مکارم اخلاق را دوست مى داشت و همانا خداى تعالى مکارم اخلاق را دوست مى دارد. پس ابوبردة بن دینار از جا برخاست ، عرض کرد: یا رسول اللّه ، آیا خدا مکارم اخلاق را دوست مى دارد؟ فرمود: به خدایى که جان من در دست قدرت اوست ، جز افراد خوش خلق ، کسى وارد بهشت نمى شود.))
از آن حضرت است : ((همانا خداى تعالى اسلام را به مکارم اخلاق و اعمال نیک آمیخته است )) و از جمله مکارم اخلاق است ، حسن معاشرت ، خوش برخوردى ، نرمخویى ، انجام کار نیک ، اطعام دیگران ، سلام کردن بر همگان ، عیادت بیمار مسلمان - خوب باشد یا بد - تشییع جنازه مسلمان ، حسن جوار با همسایگان - مسلمان باشد یا کافر - بزرگداشت پیرمرد مسلمان ، قبول دعوت به مهمانى و دعا کردن به میزبان ، گذشت و اصلاح بین مردم ، جود و بخشش ، آغاز به سلام ، فرو خوردن خشم و چشم پوشى از لغزش مرم . دین اسلام ، هرزگى ، بیهوده کارى ، آوازخوانى ، هر نوع نوازندگى و هر نوع تار تنبور و تبهکارى ، دروغ ، غیبت ، بخل ، حرص ، ستمکارى ، نیرنگ ، سخن چینى ، برهم زدن بین مردم ، قطع رحم ، بدخلقى ، خود بزرگ بینى ، فخر فروشى ، و خودبینى ، دست درازى ، چاپلوسى ، کینه و حسد، فال بد،، سرکشى ، تجاوز و ظلم را از میان برده است .
معاذ مى گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله مرا سفارش کرد و فرمود: ((اى معاذ! تو را سفارش مى کنم به تقواى الهى ، راستگویى ، وفاى به عهد، اداى امانت ، ترک خیانت ، رعایت همسایه ، مهربانى نسبت به یتیم ، نرمش ‍ در گفتار، سلام دادن ، خوش رفتارى ، کوتاهى آرزوها، ایمان مداوم ، ژرف بینى در قرآن ، دوستى آخرت ، ترس از حساب ، فروتنى ، و زنهار که دانایى را دشنام دهى با راستگویى را تکذیب کنى ، یا از گنهکارى ، پیروى و یا از رهبرى عادل ، نافرمانى کنى و یا در زمین فساد کنى ، و سفارش مى کنم تو را به تقواى الهى در همه جا و توبه از هر گناه نهانى را در نهان و از گناه آشکار را آشکارا به عمل آورى ))
پیامبر صلى اللّه علیه و اله بندگان خدا را این چنین ادب آموخت و آنان را به مهر ورزی ومکارم اخلاق و آداب نیک فرا خواند.
"لیوان را زمین بگذار"
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که
همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند
۵٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١۵٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!
www.zibaweb.com
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است
"تدریس مهر"
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سرایندهء عشق
آفرینندهء ماست.
مهربانی ست که ما را به نکویی,
دانایی,
زیبایی
و به خود میخواند.
جنتی دارد نزدیک٬زیبا و بزرگ
دوزخی دارد ـ به گمانم ـ
کوچک و بعید.
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بیرون دایرهء رحمت اوست.

در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازم
که خرد را با عشق,
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر,
دین را با عرفان٬
همه را با تشویق تدریس کنند.
روی انگشت کسی
قلمی نگذارند,
ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و بجز ایمانش
هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند.
مغزها پر نشود چون انبار,
قلب خالی نشود از احساس.
درس هایی بدهند
که بجای مغز, دل ها را تسخیر کنند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند.
در کلاس انشا
هرکسی حرف دلش را بزند.
غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند.
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید :هرگز!
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود.
رنگ را در پاییز تعلیم دهند.
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قلهء کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود که بسنجند ما را
تا بفهمند که چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم.
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده
شعر تدریس کنند.
و بگویند تا فردا صبح
خالق عشق نگه دار شما!
در کلاس روزگار"
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
زندگی است
" و اما تو معلم"
پرندگان سینه سرخ خواندند و خواندند و خواندند،
اما تو معلم!
ادامه دادی
درآخرین ساعت روز
آخرین زنگ به صدادرآمد،
اما تو معلم !
ادامه دادی
گل های شمعدانی
روی تاقچه ی پنجره ها
همه مردند،
اما تو معلم !
ادامه دادی.
روزی چون شبی تیره وتارشد،
اماتوچراغ های کلاس راروشن کردی .
اما تو فقط
پنجره رابستی.
درختان کج وراست می شدند،
گویی که مارافرا می خواندند....
اماتوگفتی:....
بادآمدوکاغذهای روی میزت رابه هم ریخت،
" آلبرت کولوم "
صلح واقعی
روزی پادشاهی اعلام کرد
به کسی که بهترین نقاشی صلح و دوستی را بکشد،
جایزه‌ای بزرگ خواهد داد.
هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند
پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد،
ولی فقط به دو تا از نقاشی ها علاقه مند شد.
در نقاشی اول،‌ دریاچه‌ای آرام با کوههای صاف و بلند بود
همه گفتند: «بهترین نقاشی صلح است.»
در نقاشی دوم هم کوه بود، ولی کوهی ناهموار و خشن،
در بالای کوه هم آسمانی خشمگین و رعد و برق میزد
و باران تندی می‌بارید و در پایین کوه
آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود.
وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد،
دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته،
بوته‌ای روییده و روی بوته هم پرنده‌ای لانه‌ای ساخته
و روی تخمهایش آرام نشسته است،
پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد.
همه اعتراض کردند، ولی پادشاه گفت:
«صلح در جایی که مشکل و سختی نیست، معنی ندارد.
صلح واقعی وقتی است که
قلب شما با وجود همه مشکلات، آرام و مطمئن است؛
این معنی واقعی صلح ودوستی است.»
جور استاد؟...یا....
گفته اند: جور استاد به ز مهر پدر

جمله فوق را بارها از زمان کودکی شنیده و بسیاری از ما طعم تلخ آن را عملا تجربه کرده ایم . این جمله یاد آور همان روش های سنتی آموزش و پرورش یعنی روشی است که بر تحکم ,بر زور و ایجاد رعب و وحشت برای یادگیری متکی است. امروزه با پیشرفت های چشمگیر بشر در زمینه های مختلف علمی ,جنبه دیگری مورد تایید قرار گرفته است که بر پایه عشق ,مهرو محبت ,اعتماد,شناخت نیازها و توانایی های فراگیر و ایجاد شرایط مناسب برای رشد استعدادهای وی است ,بنا براین بهتر نیست جمله «مهر استاد به ز مهر پدر » را جایگزین عبارت قبلی کنیم؟ مهر پدر ,مهری است غریزی ,طبیعی و ناشی ازعلاقه خویشاوندی و مسلما ارزشمند ,اما مهر استاد ,یعنی محبتی که پرورش یافته ,هدایت شده ,هدفدار و دور از پیش داوری ها و تعصبات خانوادگی ,قومی و نژادی باشد و همه فراگیران را صرف نظر از تفاوت ها و توانایی ها ی انان در بر بگیرد ,ارزشی صد چندان خواهد داشت. از ان گذشته در جامعه کنونی ما که با مشکلات اقتصادی ,اجتماعی و فرهنگی بسیاری از خانواده ها فرزندان فرواوانی از محبت و توجه کافی پدران و مادران خود بی بهره اند و در نتیجه از احساس ایمنی لازم برای ادامه زندگی و رشد وشکوفایی محروم اند ,مهر استاد می تواند برخی از کمبودهای عاطفی این کودکان را جبران کند و زمینه را برای رشد و تکوین شخصیت انان فراهم آورد.

"کیسه های پلاستیکی"
معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا
۵ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند.
روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند.
معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»
نتیجه اخلاقى داستان
کینه هر کسى را که به دل دارید بیرون بریزید وگرنه باید آن را تا آخر عمر با خود حمل کنید. بخشیدن دیگران بهترین کارى است که می‌توانید بکنید. دیگران را دوست بدارید حتى اگر آن‌ها شما را دوست نداشته باشند.
تنبیه سخت
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها مقررفرماید.
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
پس خداوند دو کلمه ی(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند،هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسایه ، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند ، زبانها بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود ، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شد.
و بعد...
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد. دیگرکسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند:
چه شد که ما به این جا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید.
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات (( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............
خدا را شکر که ما هنوز می توانیم به تو بگوییم :
* دوستت دارم *
همه روز، روزه بودن؛ همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ؛ سفــر حجاز کردن
ز مدینه تـا بـه کعبه، سـر و پـا بـرهنه رفتن
دو لـب از بـــرای لبیــک وظیـفـه بــاز کـردن
بـه مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهـی و منـاهی هـمـه احـتــراز کــردن
شب جمعه ها نخفتن، بـه خدای راز گفتن
ز وجـود بــی نـیـازش طـلـب نـــیـــاز کــردن
" بــه خــدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد"
که بــه روی نــا امیـدی در بستـه بـاز کـردن
"شیخ بهایی"
مهر،مهر می آفریند
مهر،مهر می آفریند
مهر زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد،امید می آفریند
امید زندگی می بخشد
زندگی مهر می آفریند
مهر،مهر می آفریند

بوی خوش آشنایی!
آهنگ دلنشین نسیم پاییزی که برگهای درختان را با نوازشی لطیف و موزون از شاخه جدا میکنه، روح و جان آدمی را به وجد میاره. نسیم ملایم و مهربان در گوش طبیعت زمزمه میکنه که زمان تغییر هست. باید خود رو برای پویایی و شروعی دوباره آماده کنی. کم کم درختان برگهای سبز و دشتها پوشش خود رو از دست میدن و سبکبال آماده خواب شیرین میشند. خوابی که به معنای مرگ و نیستی نیست بلکه به مفهوم آماده شدن برای شروع و رویشی دوباره است. زیبایی پرواز دسته های پرندگان مهاجر بر پهنه آسمان آبی و مزین شده با ابرهای قشنگ و باران آور، که از یک نقطه به نقاط متناسب آب و هوایی برای ادامه حیات مهاجرت میکنند ، تماشایی و قلم از توصیف آن ناتوان هست.
بهار پر از شور و شوق و هیجان و تابستان گرم و اینک پاییز ...
پاییز با ماه مهر و پیام مهر ورزی آغاز میشه.
لبخند زیبای کودکان و نوجوانان و جوانان آماده آموختن و شور و اشتیاق معلمان برای یاد دادن همه مظاهری از این مهر ورزی هستند.
کمتر کسی هست که با دیدن کلاس اولیها با اون لباسهای رنگارنگ و چهره های معصومانه و شادابشون یاد خاطرات روزهای اول دبستان خودش نیوفته و غرق در خاطرات آن روزهای خوب و شیرین نشه.
آری زمان خیلی زود میگذره.
• به خودمون هشدار بدیم که قدر لحظات شیرین و با هم بودن را بدونیم. خیلی زود امروز تبدیل به خاطره ای میشه که فردا تنها یادی ازش باقی خواهد ماند.
• امروز که دیگری به مهر ما نیاز دارد، آغوش باز کنیم که فردا بسیار دیر است!
با محبت شاید، با خشونت هرگز...........................
با خشونت هرگز
بچه ها لال شوید بی ادب ها ساکت
سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند
درس ومشق خودرا
باید امروزیکی رابزنم اخم کنم و
نخندم اصلا
تابترسندازمن وحسابی ببرند
****
خط کشی آوردم درهوا چرخاندم
چشم ها درپی چوب تنبیه هرطرف می غلطید
مشق هارابگذارید جلو زود معطل نکنید
اولی کامل بود خوب ،دومی بدخط بود برسرش دادزدم
سومی می لرزید خوب گیر آوردم
صید در دام افتاد وبه چنگ آمد زود
****
دفترمشق حسن گم شده بود
این طرف آنطرف نیمکتش را میگشت
تو کجایی بچه بله آقا اینجا همچنان میلرزید
" پاک تنبل شده ای بچه بد "
" به خدا دفترمن گم شده آقا همه شاهد هستند"
****
" مانوشتیم آقا "
بازکن دستت را خط کشم بالا رفت خواستم برکف دستش بزنم
اوتقلا میکرد چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد
گوشه صورت اوقرمزبود
هق هقی کرد وسپس ساکت شد همچنان میگرید
مثل شخصی آرام به خروش وناله
****
ناگهان حمدالله درکنارم خم شد
زیر یک میز کناردیوار دفتری پیدا کرد
گفت : آقا ایناهاش دفترمشق حسن
چون نگاهش کردم خوش خط وعالی بود
غرق در شرم وخجالت گشتم
جای آن چوب ستم بردلم آتش زد
سرخی گونه او به کبودی گردید
صبح فردا دیدم که حسن با پدرش ویکی مرد دگر
سوی من میایند خجل و دل نگران
منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یاگله ای
یا که دعوا شاید سخت در اندیشه انان بودم
پدرش بعد سلام گفت" لطفی بکنید وحسن را بسپارید
به ما "
گفتمش چی شده آقا رحمان
گفت این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه سر به هوا یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است زیر ابرو وکنارچشمش
متورم شده است
درد سختی دارد می بریمش دکتر با اجازه آقا
چشمم افتاد به چشم کودک
غرق اندوه وتاثرگشتم
من شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر
من چه کوچک بودم
اوچه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم
به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود ونمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام
بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود
همه ساکت بودند تاحدود امکان درس هم میخواندند
من به یاد آوردم این کلام از مولا (ع)
که به هنگامه خشم
نه به فکر تصمیم نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید ،گرهی بگشایم با خشونت هرگز
حدیث مهرورزی
رسول خدا (ص) : مهرورزی ومحبت روش و و سنت من است.
قرآن کریم: انک لعلی خلق عظیم ( سوره قلم / آیه 4)
همانا بدرستیکه تو دارای اخلاق نیکو هستی .
پیامبر اسلام (ص): ان حسن الخلق ذهب بخیر الدنیا و الاخره ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)
حسن خلق نیکی دنیا و آخرت را به دنبال دارد.
امام علی (ع) :حسن الخلق خیر الرفیق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)
خوش اخلاقی بهترین رفیق آدمی است .
امام صادق (ع):لاعیش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرایع / ج2/ ص 246)
هیچ زندگانی گواراتر از حسن خلق نیست .
امام صادق (ع):من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)
هرکس بداخلاق باشد خودرا عذاب می دهد .
امام صادق (ع):از مانیست کسی که هنگام خشم ، خویشتندار بوده و با همنشینان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد. (الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)
امام موسی کاظم(ع):مهرورزی ودوستی با مردم نصف عقل است .
رسول خدا (ص)
مهرورزی ومحبت روش و و سنت من است.
حضرت محمّد (ع):
فرزندانتان را در نیکوکاری یاری کنید. هر کس که بخواهد، عقوق را از فرزندانشان خارج می سازد .
حضرت محمّد (ع):چنان که پدرت بر تو حقی دارد، فرزندانت نیز حق دارند.
حضرت محمّد (ع): چنانکه فرزندت در اثرنافرمانی،عاق پدرومادرمی شود،پدر و مادر نیز ممکن است در اثر عدم انجام وظیفه عاق فرزند شوند.
حضرت محمّد (ع):خدا رحمت کند پدر و مادری را که فرزندشان را به نیکی کردن به خودشان وادار نمایند.