حوزه شناختی

بلوم و همکاران ( 1956-1368 ) هدفهای حوزه شناختی را در   شش طبقه کلی طبقه بندی کرده اند. هریک از این طبقه ها

یک نوع فرایند شناختی را توصیف می کند. بنا به آنچه که در ادامه خواهد آمد این شش طبقه به طور سلسله مراتبی از عینی و ساده به انتزاعی و پیچیده مرتب شده اند

دانش:

شامل یادآوری ( بازخوانی و بازشناسی) اموراست. در واقع دانش عبارت است از تکرار پاسخهایی که قبلا در موقعیت یادگیری تمرین و آموخته شده اند .

هدفهای نمونه :

یادگیرنده بتواند متغیر مستقل و متغیر وابسته را تعریف کند.

یادگیرنده بتواند سه ویژگی مهم هدفهای رفتاری کامل را ذکر کند.

یادگیرنده بتواند انواع آزمونهای عینی را نام ببرد

فهمیدن:

توانایی درک منظور یا مقصود یک مطلب . فهمیدن به پاسخهایی بیشتر از آنچه قبلاتمرین و آموخته شده اند نیاز دارد.

این پاسخهای اضافی  عبارت اند از ترجمه یا برگردان و تفسیر وتعبير خلاصه کردن و کشف شباهتها و تفاوتها.

              هدفهای نمونه :

 -   یادگیرنده بتواند :          - دلایل جنگ جهانی دوم را توضیح دهد.

                                         -  یک صفحه متن انگلیسی را به فارسی ترجمه کند.

                                         - مثالهایی برای غذاهای پرکالری و کم           کالری  کند.

  کاربستن:

به معنای توانایی استفاده از امور انتزاعی ،قواعد و قوانین ،اصول ، اندیشه ها و روشها

در موقعیتهای عینی و عملی است .

                             هدفهای نمونه : 

                                           یادگیرنده بتواند :

                                       - یک رژیم مناسب غذایی برای خودش تعیین کند .

                                           - مسائل ریاضی مربوط به درس خود را حل نماید .

                                           -  اصول تقویت را در آموزش به کار بندد .

 تحلیل:

  توانایی شکستن یک مطلب یا موضوع به اجزا یا عناصر تشکیل

  دهنده ی آن .

 

هدفهای نمونه :

                        یادگیرنده بتواند :

                      - اجزای مختلف یک گزارش تحقیقی رامشخص کند.

                      - در یک مقاله عقاید را از واقعیتها متمایز سازد.

                      - هدف اصلی یک مطلب داستانی را تشخیص داده ، آن

                         را بیان نماید .

ترکیب:

توانایی پهلوی هم گذا شتن عناصر و اجزا برای ایجاد یک الگو   یا ساختار نو .             

 ترکیب ، نامی است که بلوم و همکاران او برای آفرینندگی یا خلاقیت به کار

  برده اند.

هدفهای نمونه :   یادگیرنده بتواند:

  - خاطرات تابستانی خود را به  صورت یک داستان بنویسد. 

  - برای تدریس یک طرح  آموزشی ابتکاری ارائه دهد .

  - با استفاده  از یافته های تعدادی پژوهش در یکی  از زمینه های یادگیری

      آموزشگاهی یک نظریه جدید آموزشی تدوین کند.

توانایی قضاوت یا داوری کمی و کیفی در باره ی امور ،با توجه به ملاکهای معین .

هدفهای نمونه :

یادگیرنده بتواند:

- یک داستان یا نمایشنامه را نقد و بررسی کند.

- یک پایان نامه ی دانشجویی را با توجه به اصولی که در

انجام و تدوین این گونه فعالیتهای پژوهشی باید رعایت

گردند ، مورد داوری قرار دهد.یک مقاله ی انتقادی در

 باره ی استفاده از تنبیه بدنی درمدارس بنویسد.

طبقه بندی تجدید نظر شده حوزه شناختی

به تازگی چند نفر از صاحب نظران آموزشی ( آندرسون ، کراتول و همکاران ) در طبقه بندی حوزه شناختی بلوم تجدید نظر کرده و طبقه بندی تازه ای با نام یک طبقه بندی برای یادگیری ، آموزش ، و سنجش به وجود آورده اند.

در طبقه بندی تازه حوزه شناختی یک بعد دانش و یک بعد فرایندشناختی وجود دارد.

بعد دانش  :شامل دانش امور واقعی ، دانش مفهومی ، دانش روندی و دانش فراشناختی است .

بعد فرایند شناختی : در برگیرنده ی به یادآوردن ، فهمیدن ، به کار بستن ، تحلیل کردن ، ارزشیابی کردن و آفریدن است.

طبقه های هر دو بعد این طبقه بندی به صورت سلسله مراتبی ، یعنی از عینی به انتزاعی و از ساده به پیچیده تنظیم یافته اند.

در زیر به توضیح مختصر طبقه ها و خرده طبقه های این طبقه بندی همراه با نمونه هایی از آنها اشاره خواهد شد .

 بعد دانش :

1- دانش امور واقعی : دانش عناصر اساسی مورد نیاز یادگیرنده برای آشنا شدن با یک رشته علمی یا حل مسائل مربوط به آن .

1-1- دانش اصطلاحات .  مانند : دانش اصطلاحات علمی ( مثل قسمت های مختلف یک یاخته ).

2-1- دانش اجزاء و عناصر خالص .  مانند : دانش نامها ، مکانها ، رویدادهای مهم .

2- دانش مفهومی :  دانش مقوله ها ، طبقه ها و روابط میان آنها.

1-2- دانش طبقه بندیها و طبقه ها .مانند : دانش انواع گوناگون ادبیات .

2-2- دانش اصلها و تعمیمها . مانند : دانش قوانین اساسی فیزیک.

3-2- دانش نظریه ها ، الگوها و ساختها .مانند: دانش ساختار مدیریتی حکومت محلی .

3- دانش روندی : دانش چگونه انجام دادن کارها.

1-3- دانش مهارتها و الگوریتمهای خاص یک رشته . مانند : دانش مهارتهای مورد استفاده در نقاشی آبرنگ.

2-3- دانش فنها و روشهای خاص یک رشته . مانند : دانش روشهای پژوهش متناسب با علوم اجتماعی .

3-3- دانش معیارهای تعیین زمان استفاده از روشهای مناسب . مانند : دانش معیارهای تعیین اینکه برای داده های حاصل از یک آزمایش خاص کدام روش آماری را باید به کار بست

4- دانش فراشناختی :

 دانش شناخت به طور کلی و دانش فرد درباره شناخت خودش

1-4-  دانش راهبردی ( استراتژیک ). مانند: این دانش که تکرار اطلاعات یکی از راههای حفظ اطلاعات است .

2-4- دانش مربوط به تکالیف شناختی ، شامل دانش موقعیتی و دانش مشروط.

مانند : این دانش که درک یک کتاب تخصصی علمی دشوار تر از درک یک کتاب عمومی است.

3-4- دانش خود. مانند : این دانش که شخص در بعضی زمینه ها مطلع و در بعضی دیگر بی اطلاع است .                                            

 بعد  فرایند شناختی :

 

1- به یاد آوردن .( بازیابی اطلاعات از حافظه دراز مدت (

1-1- بازشناسی ( تشخیص ). مانند : تشخیص نام نویسندگان مشهور .

2-1- بازخوانی ( بازیابی ) . مانند : یادآوری تاریخ جنگهای جهانی مهم .

2- فهمیدن . ساختن معنی از یک ارتباط .

1-2-  تفسیر کردن ( تغییر بیان ، معنی کردن ، ترجمه کردن ). مانند : برگرداندن یک جمله ازانگلیسی به فارسی.

2-2-  مثال آوردن ( توضیح دادن ). مانند: گفتن نمونه هایی از سبکهای مختلف نقاشی .

3-2- طبقه بندی کردن . مانند طبقه بندی کردن انواع اختلالهای روانی براساس مشاهده یا توصیف .

4-2-  خلاصه کردن : ( به صورت چکیده در آوردن ). مانند : خلاصه کردن وقایع تاریخی که به صورت تصویر نشان داده شده اند.

5-2- استنباط کردن . مانند : یادگیری یک زبان خارجی، استنباط اصول دستوری از مثالها.

6-2- مقایسه کردن . مانند : درک رویدادهای تاریخی از راه مقایسه آنها با موقعیتهای مشابه .

7-2- تبیین کردن . مانند : بیان علتهای پیدایش همزمان پروتستانیسم و سرمایه داری در قرن 16 میلادی .

3-  به کار بستن . استفاده از یک روش در یک موقعیت خاص .

1-3-  اجرا کردن . مانند : تقسیم یک عدد صحیح چند رقمی بر یک عدد صحیح چندرقمی دیگر.

2-3-  مورد استفاده قرار دادن . مانند : توانایی حل کردن مسائل مالی شخصی مختلف .

4- تحلیل کردن . شکستن مواد یا مطالب به عناصر تشکیل دهنده و توصیف روابط میان آنها .

1-4-  متمایز کردن ( ویژه سازی ). مانند : تعیین نکات مهم و غیرمهم گزارشهای حقیقی .

2-4-  سازمان دادن . مانند : بیان یک استدلال حاوی مطالب موافق و مخالف در باره پرداخت دستمزد به دانشجویان دانشگاه.

3-4- نسبت دادن . مانند : تعیین ارزشهای مذهبی نویسنده یک مقاله از محتوای مقاله ی او درباره ی اخلاق .

 

5-  ارزشیابی کردن . داوری کردن با استفاده از معیار یا ملاک .

1-5-  وارسی کردن ( آزمون کردن ). مانند : تعیین اینکه نتیجه گیریها به طور منطقی حاصل داده های گزارش شده هستند یا نه ؟

2-5-  نقد کردن ( داوری کردن ). مانند : قضاوت کردن در این باره که کدام یک از دو روش آماری موجود برای تحلیل یک مجموعه داده مناسب تر است .

6- آفریدن ( خلق کردن ). قرار دادن عناصر یا اجزاء در یک الگو یا ساختار نو .

1-6-  تولید کردن ( فرضیه ساختن ). مانند : ساختن یک فرضیه برای توجیه داده های مشاهده شده

 

2-6-  طرح ریزی کردن . مانند : طراحی یک برنامه ارزشیابی برای تعیین اثر بخشی برنامه های آموزش هنر در یک مدرسه .

3-6-  پدید آوردن ( ساختن ) . مانند : ساختن یک وسیله سنجش برای ارزشیابی از درس علوم اجتماعی پایه سوم راهنمایی

http://farajidasht.blogfa.com