جایگاه اخلاق در نظام آموزشی کشور
اگربخواهيم بسيار مختصر و فشرده توضيحي در رابطه با اخلاق داشته باشيم ، مي توانيم بگوييم كه اخلاق به مجموعه اي از صفات روحي و باطني انسان گفته مي شود كه نوعي از آن طبيعي است كه به اصل مزاج آدمي بستگي دارد ( مانند : عصبانيت، خنديدن و ..) و نوعي ديگر عادتي و تمريني است و به مرور زمان ملكه رفتار و خلق و خوي انسان مي گرددكه مراد ما در اين مبحث اشاره به نوع دوم از ويژگي هاي اخلاقي است .
براساس تعاليم ديني ، ضمانت سلامت جامعه انساني از جميع جهات ، داشتن افرادي با خلق و خوي انساني و ديني است و به صراحت مي توان گفت : جامعه اي مي تواند ادعا ي برخورداري از امنيت را نمايد كه اخلاق در آن نهادينه شده باشد.
پرسشي در اين جا مطرح خواهد شد كه اگر جامعه اي دچار معضل و تزلزل اخلاقي گرديد و معادله امنيت در آن به هم بخورد ، چه كسي يا كساني پاسخگوي امر خواهند بود و اساسا حل اين مشكل به عهده كيست ؟
در پاسخ به پرسش فوق ، قطعا نظام تربيتي جامعه شامل : خانواده ، آموزش و پرورش ، رسانه هاي ملي و ... در تضمين بنيان اخلاقي جامعه دخيل بوده و هر كدام متناسب با ويژگي ها و شرايط خاص خود ( نوع فعاليت ) مي توانند در پرورش و ارتقاء اخلاق در جامعه نقش اساسي و كليدي ايفا نمايند كه من به عنوان يك معلم به صورت تخصصي در رابطه با شغل و حرفه ي خود بحث را از منظر آموزش و پرورش ادامه مي دهم و اميدوارم كه هركدام از اركان موثر در نظام تربيتي نيز به صورت تخصصي به آسيب شناسي امور مربوطه پرداخته تا خود گشايشي در حركت به سوي انقلاب و جهش اخلاقي در سطح جامعه باشد.
آموزش و پرورش به عنوان اصلي ترين و كليدي ترين ركن نظام تربيتي كشور مي تواند نقش بسيار تاثيرگذاري داشته باشد زيرا زحمت كشان عرصه تعليم و تربيت در آموزش و پرورش ، متخصصان و كارشناسان علوم تربيتي بوده و مي توان گفت صاحب نظرترين نسبت به ساير نهادها هستند.
به اعتقاد بنده مهمترين آسيب و مشكل در آموزش و پرورش كشور تمركز و عنايت به اهداف و مقاصد سطحي و زودبازده است كه اين امر موجب شده تا تمام تلاش همكاران ما در آموزش محض محتويات كتب درسي آن هم نه به شيوه هاي نو بلكه به صورت سنتي و حافظه اي خلاصه شده و اخلاق تنها در رتبه يا نمره اي در پايان نوبت خلاصه مي گردد.
آيا اين گونه نيست كه آموزش و پرورش رسالت سنگين آماده سازي و ارائه مهارتهاي لازم زندگي و اخلاق خوب را در قالب ساختن شهروند سالم را دارد ؟
آيا در مدارس ما به جز تاكيد بر سطوح شناختي بر سطوح ديگر عاطفي و رواني – حركتي نيز اصرار ورزيده مي شود ؟
از همه مهم تر ، قوه انطباق ، تميز ، انتخاب ، رابطه صحيح اجتماعي با ديگران ، رعايت آداب و اخلاق صحيح در كجاي نظام آموزشي ما جاي دارد؟
آيا دانش آموز با انباشتن معلومات كتابهاي درسي و كسب نمرات عالي به شهروند سالم تبديل ميگردد ؟
آيا در مدارس و دانشگاهها و ساير مراكز آموزشي به رعايت اصول اخلاقي و پايبندي به آن در كنار كسب علم و دانش تاكيد مي گردد؟
آیا خاطر ما با کسب چندر درصدی ارتقاء سطح قبولی و کسب چند رتبه قبولی در دانشگاه راحت و آسوده خواهد شد؟
قطعا بر اين باورم كه بسياري از همكاران عزيز در اين امر مهم تلاش و دغدغه خاطر فراوان دارند اما پازل اخلاق تنها با تمهيدات فردي و شخصي تكميل نخواهد شد و ساير اجزاي آن مي بايست وارد قضيه شوند.
مسلم است كه اگر ما امروز در فرزندانمان شاهد بحران هويت و اخلاق هستيم بيانگر آن است كه مساله اخلاق هنوز در بين متوليان امر مهم جلوه ننموده و يا اينكه به فراموشي سپرده شده است.
آنچه بيان داشتم به عنوان وظيفه و در تشريك مساعي با برادر بزرگوار جناب آقاي دكتر حسني بود كه اميدوارم ساير دلسوزان عرصه تعليم و تربيت به بيان نقطه نظرات و ديدگاههاي خويش پرداخته تا موضوع همانگونه كه هست ، اهميت پيداكند.
(در انتظار نظرات و پيشنهادهاي سازنده شما هستم )
بهروز فرجي دشت